مير تقي الدين كاشاني
428
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اين غزل را به ياد روى گلى * از سر درد مىسرود هزار كاى من و همچو من هزار هزار * باد قربان تو را دمى صد بار صبر من چون وفا و مهر تو كم * جور تو همچو شوق من بسيار دل من چون تو با محبّت و مهر * سخنت ناآشنا به صبر و قرار از چليپاى زلف سركش تو * بستهام بر ميان جان زنّار كرد بر من حرام ز اوّل روز * خجلت عشق لذّت ديدار باد بر من حرام لذّت عشق * گر كنم آرزوى بوس و كنار از بس آزار بر دل و جانم * كردى از عاشقى مرا بيزار از ره عشق تو كشيدم پا * من و زين پس مديح فخر كبار آنكه گر با جهان به خشم شود * بازدارد زمانه را ز مدار و آنكه شهباز همّت عاليش * نكند جز هماى چرخ شكار دست عدلش كه پاى فتنه شكست * بر در ظلم زد چنان مسمار كه در اين مرغزار پرتشويش * گرگ چون سگ شده به چوپان يار كبك در عهد او به خون عقاب * سرخ كردهست چنگل و منقار تويى آن كاو روا شود ز درت * حاجت خلق از صغار و كبار بر سپهر از حقيقت « 1 » هاله * كردم از پير عقل استفسار گفت مىخواست تا مگر كه دهد * ماه با او علو خويش قرار دست قدرت « 2 » چنان زدش « 3 » بر سر * كه به حلقش فتاد از آن دستار تيغ الماس گون تو را در كف * چون به خون سرخ شد گه پيكار هست مانند شاخ مرجانى * كه سر آرد برون ز دريابار اى خوشا آن سمند صرصر تك * كه بود همچو آب خوشرفتار به مثل گر مصوّران بر كوه * مثل او صورتى كنند نگار
--> ( 1 ) . اصل : لاله . ( 2 ) . اصل : قدرش . ( 3 ) . اصل : روش .